اشتیاق

اشتیاق

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی آهنگ «اشتیاق» دلی دردمند را ...
اشتیاق

اشتیاق

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی آهنگ «اشتیاق» دلی دردمند را ...

احمقانه ها!


شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسد، حتی شاید واقعاً احمقانه باشد، اما چه می دانیم؟ شاید از بارش همین احمقانه ها، اتفاق خوب دیگری جوانه بزند!

منجی

پرده اول:


جمعیت که بعد از ده بار «بالحجة» گفتن منقلب و ملتهب اند، وقت «اللهم عجل لولیک الفرج» دست هایشان را بالاتر می گیرند، «آمین»شان هم خیلی بلندتر است.


پرده دوم:


شب کوفه، که پس از کشته شدن مسلم و هانی، تاریکتر از قبل هم شده، نجواهای پراکنده ای را در گوشه و کنار خود دارد. 


- می گویند تا خبر اوضاع جدید کوفه به پسر علی برسد، او و همراهانش دیگر خیلی نزدیک شهر شده اند. نباید کاری کرد؟

- چه کنیم؟ چه می توانیم بکنیم؟ بهتر است صبر کنیم تا خود حسین بن علی به کوفه برسد، آن وقت هرچه ایشان فرمود، همان می کنیم.

- شنیده ام که ابن زیاد از یزید فرمان گرفته که نگذارد پای نوه رسول خدا زنده به شهر برسد. حتی می گویند از بصره و چند شهر دیگر هم سپاهیانی برای پیوستن به لشکر عمر سعد فرستاده است.

- در اینصورت که دیگر اصلاً عاقلانه نیست دست به کاری بزنیم. هر چه بکنیم، پیش از رسیدن نوه رسول الله حمام خون به راه می افتد. آن وقت دیگر کسی نمی ماند که از خاندان پیغمبر پشتیبانی کند. بهتر است صبر کنیم تا ببینیم اوضاع چه می شود ...


پرده سوم:


صدای موشک ها تقریباً قطع نمی شود. از شدت صدای انفجار می شود حدس زد که کدام منطقه را هدف قرار داده اند. لابلای صدای موشک ها، ناله زنی از خانه روبرویی به گوش می رسد. از هق هق های نامفهومش به سختی می شود فهمید که کلماتی در مورد پسر خردسالش می گوید. 


پرده چهارم:


تا جایی که چشم کار می کند، جمعیت ایستاده است. پلاکاردها و تابلوهای مختلفی این طرف و آن طرف به چشم می خورد. روی یکی پیام همدردی ست، روی آن دیگری که دست نویس هم هست، از همین «مرگ بر ...» های ساده نقش بسته است و کمی آن طرف تر، بنر بزرگ انتقاد از سکوت و غفلت مجامع بین المللی و کشورهای عربی نصب شده است. صدای یکی از سخنرانان مراسم، کمی مبهم، از بلندگویی به گوش می رسد که شدیداً از برخورد برخی کشورها انتقاد می کند و تعداد تماس های گرفته شده با مجامع بین المللی و کشورهای همسایه را می شمارد.


پرده پنجم:


صدای موشک ها همچنان به گوش می رسد. صدای گریه ها هم ... 


پرده ششم:


شهر در تاریکی فرو رفته است. فساد، نابرابری و بی عدالتی از در و دیوار شهر بالا می رود. حق مظلوم ها پایمال می شود و کسی نیست جلوی مظاهر فساد و بی عدالتی قدرت عرض اندام داشته باشد. 

ناگهان مردی، یکدفعه و همینطوری، از راه می رسد و به تنهایی شهر را پر از عدل و داد می کند. 

حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَکٌ کَرِیمٌ


وَ اللّهِ ما فَجَاَنى مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ، 


وَ لا طالِعٌ اَنْکَرْتُهُ. وَ ما کُنْتُ اِلاّ کَقارِب وَرَدَ، وَ طالِب وَجَدَ


«وَ ما عِنْدَاللّهِ خَیْرٌ لِلاَْبْرار»

مِنْ أَیْنَ لِیَ الْخَیْرُ یَا رَبِّ وَ لا یُوجَدُ إِلا مِنْ عِنْدِکَ

بزرگترین نعمت همین است اصلاً. همین که می شناسیمت؛ نه از آن شناخت های درست و حسابی، همین شناخت های الکیِ آب دوغ خیاریِ خودمان. همین که اسمت را می دانیم و گه گاه هم می بریم. همین که بالاخره می دانیم که رجب و شعبان و رمضانت می آیند و می روند، اگرچه با گذشتشان دست ما همچنان خالی باشد. همین که نام آن آقاها و آن خانم که می آید، هنوز هم تنمان یک جور خوبی مور مور می شود و یک چیزی، ولو آن پشت مشت ها، می تپد و داغ می شود. شاید خیلی دور، گنگ، و بی خاصیت باشد، اما همین که سلام و علیکی با هم داریم، یعنی خیلی هم پرت نیستیم، اگرچه خیــــلی پرت باشیم!

پس اولاً متشکریم که هستی، که همین بودنت یک دنیاست؛ یعنی خیلی بیشتر از یک دنیاست، منتها از دید دنیابین ما، همان یک دنیا هم خیلی می شود.

و متشکریم که می شناسیمت؛ در واقع متشکریم، چون این ما نیستیم که می شناسیمت؛ خودت، خودت را به ما، که در واقع مایی هم در کار نیست، شناسانده ای.

و متشکریم که بی خیالمان نمی شوی، که از دستمان خسته نمی شوی، که ما را ول نمی کنی به حال خودمان. که اگر بی خیالمان شده بودی، دیگر اسمت را هم از یاد می بردیم و بزرگترین عذاب همین است اصلاً.

بِکَ عَرَفْتُکَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ


 وَ لَوْ لا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ


 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَدْعُوهُ فَیُجِیبُنِی وَ إِنْ کُنْتُ بَطِیئا حِینَ یَدْعُونِی


وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَسْأَلُهُ فَیُعْطِینِی وَ إِنْ کُنْتُ بَخِیلا حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی


 وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أُنَادِیهِ کُلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِی


 وَ أَخْلُو بِهِ حَیْثُ شِئْتُ لِسِرِّی بِغَیْرِ شَفِیعٍ فَیَقْضِی لِی حَاجَتِی


 وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لا أَدْعُو غَیْرَهُ وَ لَوْ دَعَوْتُ غَیْرَهُ لَمْ یَسْتَجِبْ لِی دُعَائِی